مرجع پیامک، مرجع عکس نوشته

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

0 45

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

“نـــیــســـتــــی”

و پاییز با همه دلتنگی اَش

آوار شده..

برسر بغضهایم….

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

دلم با تو بودنی میخواهد

به جمع خاطر

به کسر دلتنگی

به ضرب عشق

و به توان ابدیت

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

گاهی خوابت را می‌بینم!

بی‌صدا!

بی‌تصویر!

مثلِ ماهی در آب‌های تاریک

که لب می‌زند و

معلوم نیست،

حباب‌ها کلمه‌اند

یا بوسه‌هایی از دل‌تنگی..!

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

من فقط تو این آشفته بازار

“دلتنگی “

دنبال دلداری می گردم

که دست دلم را بگیرد

ومرا از این عمق

تنهایی بیرون بکشد…

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

همیشه نیمه های شب تو رو بهونه میکنم !

دلتنگی هامو یادته ؛

تو نیستی و برای من شبیه

تو کسی نبود تنهایی هامو یادته …

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

دلتنگیِ شب

از جایی آغاز میشود

که باور میکنی

 هیچ کس را نداری

برای همراهیِ بی خوابی هایت!

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

کاش دل‌تنگی نیز نامِ کوچکی می‌داشت

‎تا به جان‌اش می‌خواندی

‎نامِ کوچکی

‎تا به مهر آوازش می‌دادی

‎هم‌چون مرگ

‎که نامِ کوچکِ زنده‌گی‌ست

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

اگر دلت گرفته،

سکوت کن!

این روزها کسی

معنای دلتنگی را نمی فهمد…

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند

اندوه شبان من بی‌یار ندانند

سوز جگر بلبل و دلتنگی غنچه

بر طرف چمن جز گل و گلزار ندانند

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

شرح دلتنگی من بی تو

فقط یک جمله ست

“تا جنون فاصله ای نیست

 از اینجا که منم”

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

اینجا ایران

رادیو دلتنگی

یک نفر از نبودنت دارد جان میدهد

زنگ بزن,

سراغی از من بگیر

بگو که تو هم دلت برایم تنگ شده…

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

دلتنگی

یعنی

جاذبه برعکس شود …

وزن زمین

روی دلت سنگینی کند

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

“دلتنگی “مرا  کبوتری می فهمد

که پرهایش را کنده اند و حاضراست،

 برای پروازی هر چند کوتاه در غروب پاییزی خورشید، جانش را بدهد….

پیامک عاشقانه دلتنگی سری ششم

شب که می شد ، دلتنگی سایه ای پهن بر روی دلش می انداخت

استخوان هایش را در هم می فشرد،

صدای ممتدِ ضربانِ قلبش را در گوشش نجوا می کرد ..

و ضربه های مکرری که بر سینه اش کوبیده می شد … .

گویا جسمی بود در پناهِ دلتنگی،

که هر چه فرمان می داد باید به گوش می سپرد .. بی آنکه بخواهد !

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.